Mac Arthurs- Magnetic Island

خب این پست یک جورهایی به پست قبلی ارتباط داره اونهم بخاطر موقعیت جغرافیایی این رستوران - البته یکجورهایی سفرنامه است تا رستوران گردی :

همیشه همکارهای اوزی بهم میگفتن تو که اینقدر میری Townsville یکسر هم برو جزیره مغناطیسی !!! Magnetic Island!   این جزیره در نزدیکی Townsville  واقع شده و با اتوبوسهای دریایی حدود ۳۰ دقیقه طول میکشه تا به اونجا برسی ! از اونجائیکه من هم پسر حرف گوش کنی هستم تصمیم گرفتم در یکی از سفرها عیال رو هم همراه کرده و یک روز اضافه بمونیم و بریم این جزیره رو ببنیم خلاصه هتلی تو جزیره رزرو کردیم و چون تو فصل تابستون هم بودیم، مایو و بیل و سطل و تیوپ هم با خودمون بردیم تا تنی هم به آب بزنیم ! غافل از اینکه ! داداش ! باهوش ! همه جا که مثل مملکت خودت نیست که تابستونها فصل شمال و شنا و پلاژ و ویلا و آفتاب و ... باشه!! بله سوتی ما در اینجا بود که با توجه به آب و هوای استوایی اون منطقه فصل تابستون - و خصوصا اون زمانی که ما اونجا بودیم - در اونجا فصل بارندگی بحساب میاد اونهم چه بارانی ! خلاصه عین مدتی که اونجا بودیم بارون میومد ! موقع رفتن به جزیره که اونقدر بارون زیاد بود و دریا متلاطم که یقین داشتم ما هم به سرنوشتی تایتانیکی دچار میشیم ! وقتی هم رسیدیم به اونجا با جزیره ای خلوت که اکثر رستورانها و فروشگاهایش بسته بود روبرو شدیم و بعد از پرس و جو متوجه شدیم که در اون زمان کمترین میزان  مسافر به اون جزیره میره بهمین خاطر خیلی از ساکنین جزیره هم که شغلهای فطلی و مرتبط با توریسم دارن به شهر میرن! خلاصه با توجه به میزان بارندگی و بسته بودن رستورانها، فقط تونستیم رستوران هتل رو امتحان کنیم که انصافا خیلی هم خوب بود و از اونجایی که غیر از ما فقط یکی دو تا نادان دیگر در هتل بودند لذا آشپز محترم حسابی وقت داشت و همچین دل به کار میداد!

خب اسم رستوران Mac Arthurs  بود که در هتل بین المللی جزیره آهنربایی ! واقع شده است!

بعد از صبحانه هم با دو عدد طوطی گرسنه روبرو شدیم که چون در آن وقت سال به دیدن آدمیزاد عادت نداشتند ما را هم حیوانی بی آزار قلمداد کردند و با هم رابطه خوبی برقرار کردیم و من اونقدر نون و کره بهشون خوروندم که فکر کنم حسابی رودل کردند!

علیرغم هوای بارانی ولی ما کل جزیره رو با سرویس مینی بوس رانی جزیره چرخیدیم و باید اقرار کنم جای واقعا زیبایی بود و یک جورهایی احساس میکردم مثلا Sawyer  هستم در سریال Lost  ! نه اینکه فکر کنین به خاطر شباهت اقلیمی جزیره اینو میگم ها ! نه بیشتر به خاطر شباهت اندام ایشون به خودم 

رستوران تاج محل - Taj Mahal Townsville

سه چهار ماهی بود که سفرهای کاری زیادی به شهری کوچک در شمال شرقی این بلاد داشتم، حداقل یک هفته در میان و هر سفر بین ۲ تا ۳ روز، شهری کوچک و آرام با لایف استایلی آرامتر از بریزبین بطوریکه حاضرم سام وار شرط ببندم که ساعت ۷ بعد از ظهر در بهشت زهرا زندگی بیشتر از خیابان مرکزی این شهر جریان داره !

هتل محل اقامت من هم در همین خیابان اصلی قرار داشت، بغیر از رستوران هتل در سرتاسر خیابان اصلی مقدار زیادی رستوران دیگر هم وجود داشت که به قدرتی خدا در آن فصل فقط ۲-۳ تاشون باز بودند!که یکیشون همیشه سوت و کور بود و اون یکی شعبه ای از رستوران Hog's Breath  که قبلا در موردش نوشتم. بی اغراق اکثر شبهایی رو که در این شهر بودم شام رو در این رستوران خوردم چون هم محیط خوبی داشت و هم پذیرایی و غذای خوب ! کلا وقتی اسم سفر کاری به این شهر میاد من یاد Hog's   و میز و صندلی چوبی و کتاب خواندن میافتم چون تفریحم همیشه این بود که کتابی با خودم ببرم و تا وقتی غذا حاضر بشه و در حین غذا خوردن کتاب بخونم، حتی امسال شب تولدم هم به تنهایی اونجا بودم تقریبا اکثر گارسونهاش منو میشناختن

تا اینکه یک شب که رفتم سراغش دیدم درش بسته است و روی در نوشته شده که این رستوران پس از ۲۰ سال فعالیت فروخته و تعطیل شده ! خلاصه کلی حالم گرفته شد! یک رستوران در نزدیکی Hog's قرار داشت بنام تاج محل که اکثراٌ تعطیل بود و همیشه فکر میکردم یک رستوران هندی باشه تا اینکه یکبار که عیال هم در این سفر همراهم بود متوجه شد  این رستوران غذای ایرانی هم سرو میکنه!

خلاصه اون شب پس از مواجه شدن با درب بسته Hog's به سمت تاج محل رفتم و دیدم که باز است ! وارد که شدم مشخص بود که وارد یک رستوران مشرقی شدم کف مفروش شده با فرشهایی با طرحهایی آشنا و دیوارها هم با تابلو یا فرش تزئین شده بود که همگی بویی شرقی میداد و همچنین میز و صندلیهایی چوبی، خانمی به استقبال آمد و پشت میز قرار گرفتم و شروع کردم به دیدن لیست غذاها، اکثراٌ هندی بود ولی یک قسمت تخصیص داده شده بود به غذاهای ایرانی با سر فصل "غذاهایی از امپراطوری پارس" خبری از چلوکباب برگ و کوبیده نبود و بجایش اسامی زیر بچشم میخورد: جوجه کباب - سبزی پلو با مرغ - خورش قیمه - خورش بادمجان - لوبیا پلو - یتیمچه و عدس پلو ! هنوز نتونسته بودم تشخیص بدم که صاحبان رستوران ایرانی هستند یا از پارسی های هند؟! تا اینکه در زمان سفارش غذا با خانم میزبان هم کلام شده و متوجه شدم که ایرانی هستند و این شد سر آغاز آشنایی من با خانواده محترمی که رستوران تاج محل را اداره میکنند ، خانم "م" ، همسرشون -با لهجه شیرین اصفهانی - دخترشون و نوه اشون  که دختری ۱۰-۱۱ ساله است که به مادر و مادر بزرگ کمک میکنه 

و چه بسیار لذت بخش است خوردن خوش بادمجانی که مزه دستپخت مادر ها را میدهد در محیطی آشنا و در شهری دور افتاده، جایی که اصلا انتظارش رو نداری اونهم با مهمانداریه ایرانی !

و بیدنگونه بود که تاج محل جای Hog's  را در Townsville  برای من گرفت و چه خوب هم گرفت.

اینجاست که شاعر شیرین بیان میفرماید:

 خداوند گر ز حکمت ببندد دری                         ز رحمت گشاید در دیگری    

توضیحات تکمیلی جهت تنویر افکار عمومی:

در نظرات آمده بود که چگونه عیال این رستوران رو کشف کرده در حالی که خودش توش غذا نخورده! لازم به توضیح است که وقتی عیال این تابلوی رستوران رو کشف کردند که این رستوران در  همون دوران تعطیلیش بود که قبلا ذکر کرده بودم - یعنی زمانی که ایشون رستوران رو کشف کردند اونجا تعطیل بود و در سفرهای بعدی من باز شده بود !

عکس غذاها مربوط به مراجعات متعدد بنده در سفرهای مختلف میباشد و نه یک بار مراجعه ! پس نتیجه میگیریم که من در یک وعده ۲ پرس غذا نخورده ام!  

بازگشت

مدتی حال و حوصله نوشتن نداشتم (الان هم چندان ندارم) ولی بالاخره باید نشاط رو به زندگی برگرداند و در کنارش به مشکلات فکر کرد ! پس:

بزودی بر میگردم و زندگی وبلاگی را دوباره شروع میکنم!