از الان بگم تو این پست خبری از رستوران نیست:

در یکی از روزهای اقامت در فیجی تصمیم گرفتیم که با فیجی واقعی و فرهنگش بیشتر آشنا بشیم در یک تور تفریحی سیاحتی ثبت نام کردیم و این بود داستان آن روز:

ضبح اول وقت یک اتومبیل ون اومد دنبالمون و باتفاق چند نفر دیگه این سفر به یکروزه آغاز شد، ابتدا به شهری کوچک بنام Sigatoka در ۶۰-۷۰ کیلومتری Nandi که در جنوب غربی جزیره اصلی واقع شده رفتیم که با احتساب وضعیت جاده و توقفها حدود ۱:۳۰طول کشید مسیر پر بود از مزارع نیشکر - آن نسل هندیهای فیجی که در پست قبل بهش اشاره کردم در زمانیکه فیجی مستعمره انگلستان بوده توسط انگلیسها و از هند به آنجا برده شده اند تا در مزارع نیشکر کار کنند - بعد از گذشتن از شهر به کنار رودخانه  Sigatoka رفته - این رودحانه ۱۲۰ کیلومتر طول دارد و از غرب تا مرکز جزیره امتداد داره- و به درون قایقهای تندرو منتقل شدیم و سپس قسمت هیجان انگیز و فراموش نشدنی سفر آغاز شد. رودخانه را به سمت شمال و شرق ادامه مسیر میدهیم در حالیکه از دیدن مناظر سیر نمیشویم، هر از چند گاهی در کرانه رودخانه روستایی دیده میشود از قرار هر روز یکی از این روستاها میزبان شرکت کنندگان در این تور هستند!

 بعد از حدود ۳۰-۴۰ کیلومتر در کنار رودخانه متوقف میشیم و پیاده به سمت ده حرکت میکنیم و بعد از ۱۰-۱۵ دقیقه به روستای Toga  میرسیم - قبل از ورود به ده به خانهما پارچه هایی داده میشود تا مانند دامن بدور پای خود بپیچند! تا پاهایشان معلوم نشود! (در ضمن تا یادم نرفته بگم که در فیجی پوشیدن دامن توسط آقایان کاملا رایجه) راهنمای محلی شروع میکنه به توضیح دادن: مردم فقیر هستند ولی شاد و اثری از افسردگی ناشی از فقر رو تو چهره هاشون نمیبینی، سکنه ده از دو خاندان تشکیل شدند که برای تحکیم بیشتر روابط ازدواجهایی با یکدیگر داشته اند و اکنون خود رو یک از یک فامیل میدونند!

هر ده یک رئیس یا بقول ما کدخدا داره که در زبان محلی به اون Ratu میگویند این واژه در فیجی کاربرد زیادی داره مثلا به رئیس جمهور با فرمانده ارتش هم لقب Ratu میدهند.

اکثر اهالی ده بهمراه رئیس در تالار ده منتظر ما هستند وارد تالار میشویم و در یک طرف آن به ردیف و مقابل رئیس و اهالی روی زمین مینشینیم ، از طرف تور هدیه ای آماده شده که میهمانان به رئیس اهدا کنند و طبق رسوم، این هدیه ریشه خشک شده Kava * است، این هدیه توسط مسن ترین عضو گروه مهمانان به رئیس داده میشود و راهنما به زبان محلی چیزهایی میگوید و رئیس هم پاسخهایی میدهد ! که معنا و مفهومش اینست که رئیس هدیه را پذیرفته و خوشامد میگوید!

*کاوا:  ریشه خشک شده گیاهی است به همین نام که بصورت پودر درآمده و پس از افزودن آب مینوشند و خاصیتی شبیه الکل و دیازپام داره!

بعد از معارفه نوبت میرسه به مراسم کاوا، در این قسمت پودر کاوا را درون کیسه ای پارچه ریختند و بالای قدح بزرگ چوبی قرار دادند و به آن آب اضافه کردند و در همین حین شعر ها و وردهایی به زبان محلی خواندند تا مایع جمع شده در ماسه به صورت آب گل آلودی درآمد و سپس درون کاسه چوبی که از پوست نارگیل درست شده بود به خوردمان دادند! راستش خیلی چیز خوشایندی نبود!!! بعد یکی از خانمها به صورت همه مان پودری مثل گچ مالید که دلیل آن دور کردن شیطان  از ما بود!!!

پس از آن تا آماده شدن ناهار به درون ده رفتیم و مشغول گشت و گذار و صحبت با اهالی شدیم. این یک نمونه از خانه اهالی توگا است و آن سنگ بزرگ وسط حیاط هم قبر پدر بزرگ صاحبخانه بود! راهنما میگفت در قبایل این مرسوم است که عزیزان در نزدیکی محل سکونتش دفن کنند!

این هم کلیسای ده!

نکته دیگه اینکه تا اواخر قرن ۱۹ آدمخواری تو فیجی به شدت رواج داشته، تا حدی که به فیجی لقب جزیره آدم خوارها را داده بودند! آحرین آدم خورده شده در فیجی یک مبلغ مسیحی بنام توماس بیکر + ۷ مسیحی فیجیایی دیگه بودند که در سال ۱۸۷۶ تناول شده اند و هم اکنون بقایای کفش و لباس ایشان بیادگار در موزه نگهداری میشود!

بعد از صحبتهای اشتها برانگیز در مورد آدمخواری نوبت به ناهار رسید، سفره ای سر تا سر سالن پهن شده بهمراه غذاهایی که تا به اون موقع ندیده،نشنیده و نچشیده بودم! غذاهایی کاملا محلی! سبزیجات - میوه ها - نان و ... ! راهنما میگفت غذاهایی که در این تور به مهمانان ارائه میشود بسته به آن دارد که مردان ده در آن روز چی شکار کرده باشند و سهم ما این مار ماهی بود! و صیفیجاتی پخته شده!

در طول نهار همه اهالی با ایما اشاره به تو غذاهای مختلف را تعارف میکردند و مراقب بودند که گشنه نمونی!

بعد از ناهار نوبت موزیک و رقص بود! همه پا شدند و مهمانها را هم بلند کردند و رقصیدیم ! و رقصیدیم! پیرها هم نشستند و دست زدند و شادی کردند! گیتار و موسیقی جزء جدا نشدنی از زندگی در فیجی است!

در مجموع بنظر من اهالی فیجی بسیار بسیار مهربان هستند! -البته قبل از سفر هشدارهایی در خصوص معامله کردن با فیجیایی های هندی دریافت کرده بودیم! - در عین فقر بسیار خوش قلب و شاد و قانع هستند، مردی را دیدم که پس انداز ۱۲ سال زندگیش را یکجا به برادر تازه ازدواج کرده اش داده بود تا زندگیش را شروع کند و میگفت"چه فرقی داره که من استفاده کنم یا برادرم، ما همه یک فامیل و خانواده هستیم!"