تبليغاتX
سفالينه -شکمینه - استادی خاص
در دبی هستین ؟هوس غذای وطنی کردین؟ اونهم تو یک رستوران که چندان هم شیک نباشه ! شاید بهتر باشه نگم رستوران و بگم غذا خوری - آره این بیشتر بهش میاد! غدا خوری استادی خاص ، با میزهای بهم چسبیده اش که دور هر کدام ممکنه ۸ تا ۱۰ نفر بنشیند و هیج ارتباطی هم به هم نداشته باشند جز اینکه اومدن غذا بخورن !

استادی در خیابان خالدبن ولید - خیابان مصلی و تقریبا پشت مرکز خرید مصلی واقع شده ، خیلی وقت هم هست که اونجا واقع شده از سال ۱۹۷۸ تا به امروز !!! عجیبه که آدم بتونه در دبی یک رستوران پیدا کنه که همچین قدمتی داشته باشه !

از در که میری تو پیرمردی با مو و سبیل پر پشت سفید بهت سلام میکنه ، میری پشت یکی از میزها میشینی ،اینجا اثری از چشم آبیها و چشم تنگها نمیبینی ،همه ایرانی و عرب و بعضا هندی ! گارسون میاد و با لهجه شیرین جنوبی ازت میپرسه چی میخوری ؟ چلو کباب ؟ کباب ماستی ؟ چلو ماهی ؟ خورش بامیه ؟ و ....؟ بعد از این که سفارش دادی یک ظرف خرما - که میتونه با ارده هم همراه باشه - و خیار و گروجه و پیاز و نان و سبزی و ماست که با سبزیجات خاصی معطر شده ، در بشقابهای ملامین به سر میزت میاد:

بعد از کمی انتظار غذا رو میارن  ! غذایی که بوی غذا خوریهای تهرون رو میده ، بوی غذا خوری حاج علی تبریز رو میده و بووی خیلی جاها آشنای دیگه ! اصلا اینجا همه چیزش آشناست از دکوراسیون بگیر تا دستشویی کهنه طبقه بالا که در ارتفاع نیم متری زمین نصب شده و برای دست شستن باید کلی دولا بشی!

و باز هم غذایی لذیذ ! بفرما ترشی ! اون رو هم باید خودت از تو شیشه اش که رو میزته برداری اگر هم رو میزت نبود از میز بغلی برش میداری !

نصف غذامو خوردم و نسبت برنج به کباب تو بشقابم کمتره ، گارسون در حالی رد شدن یک نگاهی به یشقابم میندازه ، میاد جلو و با همون لهجه شیرینش میگه : "عامو (عمو) برنج میخوای برات بیارم ؟ - نه خیلی ممنون کافیه" چند دقیقه بعد ۲-۳ تا لقمه بیشتر برنج نمونده دوباره عامو میاد:"مطمئنی برنج نیارم ؟-نه خیلی ممنون" و بالاخره برنج تمام شد و کباب موند تو بشقابم اونهم بدون برنج ! گارسون مضطربه و میاد جلو :"عامو شرم نکن!گشنه نمونی! اگه میخوای خو بگو برات بیارم ! پولش ازت میگیرم!- نه ممنون میخوام این دو سه لقمه رو با نون بخورم" و بعد نوبت چایی میرسه اونهم در استکانهای کوچیک قهوه خونه ای و چند پر نعناع و لیمو ترش و عجب حالی میده این چایی !

و نوبت حساب کردن میرسه : عامو غذاهایی که خوردی رو نام میبره و میگه کلا چقدر شد، میگم چایی یادت رفت! میگه چایی مال خودت ! موقع بیرون رفتن همون عمو سیبیلوی پیر مهربون بهت آدامس فیروز میده ! بی خیال مگه هنوز هم از این آدامسها پیدا میشه ؟! اوه اوه چقدر هم سفته!

سر راه از جلوی KFC , Mc Donnald's رد میشم در حالی که دارم آدامس فیروز میجوم و هنوز هواسم پیش استادیه!

نمیدونم چرا همیشه با این جور غداخوریها خیلی حال میکردم ! یادمه تهران هم که بودم مثلا چلو قیمه رفتاری میدان شاپور رو از چلو کباب خوردن در رفتاری سعادت آباد بیشتر دوست داشتم !

 

 

+ نوشته شده توسط Ali در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 20:17 |